عبد الرحمن جامى
109
أشعة اللمعات ( فارسى )
لمعهء هفتم در بيان ظهور عشق باطلاقه در جميع مظاهر و بروز او به كسوت معشوقى بر همهء مدارك و مشاعر « عشق » به اطلاق ذاتى خود « در همهء موجودات » ، چه علمى ، غيبى و چه وجودى شهادى « 1 » ، « سارى است » ؛ زيرا كه اوّل به شئون ذاتيهء خود بر خود تجلّى كرد ، اعيان ثابته كه ماهيات اشيائند در مرتبهء علم متعيّن شدند و ثانيا منصبغ به احكام و آثار اعيان ثابته ، در عين ظاهر گشت ، موجودات خارجى ظاهر شدند ؛ و مراد به سريان وى در همه ،
--> ( 1 ) . آنچه در غيب الهى بين اسماء ذاتيه واقع شود به مفاتيح تعبير و غيب ناميده مىشود ؛ زيرا وجود غيبى - علمى از آن منتج مىشود نه وجود عينى - شهودى ؛ بنابراين موجودات ، يك وجود علمى - غيبى دارند و وجود عينى - شهودى . اعيان ثابته ابتدا موجودند به وجود علمى ، سپس به وجود خارجى موجود مىشوند ؛ در اين مرحله فيض اقدس ، معطى وجود علمى است و فيض مقدّس ، معطى وجود عينى . مشيّت داراى دو تعبير است : گاهى به اراده تعبير مىشود ، كه آن عرش ذات احدى الجمعى است و گاهى به مشيّت مصطلحه تعبير مىشود يعنى فيض مقدس اطلاقى و اين عرش ذات الهى است . بهوسيله اوّلى ، وجود علمى در نشئهء علمى و حضرت اعيان ظاهر مىشود و به سبب دومى ، وجود عينى در نشئهء كونيّه و حضرت امكان ظاهر مىشود . بدين ترتيب براى اشياء فرقى بين وجود علمى و وجود عينى نيست ، آنچه فرق تلقى مىشود ، بين فيض اقدس و فيض مقدّس است و آنها با اعلى صوتشان فرياد برمىآورند كه هيچ فرقى وجود ندارد و صفير فريادشان مىگويد : اعيان ثابته موجودند به وجود علمى سپس موجود مىشوند به وجود خارجى . بلكه ابن عربى در فصوص الحكم ( ج 1 ، ص 55 ) مىگويد : « و لو لا سريان الحقّ فى الموجودات بالصّورة ما كان للعالم وجود ، كما انّه لو لا تلك الحقائق المعقولة الكليّة ما ظهر حكم فى الموجودات العينيّة » ؛ اگر سريان حقّ تعالى در موجودات نبود ، براى عالم هيچ وجودى نبود ، همانطورىكه اگر حقايق معقولهء كليّه نباشد ، هيچ حكمى براى موجودات عينى ظاهر نمىشود .